تبليغاتX
روزگار به یاد ماندنی -
 

سرگشته شو اما سرگردان مشو!

به شانه هایم تکیه کن

و گوش بسپار به صدائی

که بی وقفه در عطش خواستن

می سوزد و خاکستر می شود!

حرفی به من بزن! زمزمه کن!

بگذار آن زمان که خورشید

اولین تشعشع خود را بر زمین می پاشد ٬

هنور شنونده زمزمه تو باشم!

تو اگر عاشق باشی

به وقت سرگردانی

فقط نشانی مقصد گمشده را

از قلبت طلب می کنی

و فقط قلب

می داند در جهان عشق

سرگردانی و شکست وجود ندارد

و

آتش کوچکی از عشق

که بر دل عاشق می افتد

با تماشای روی محبوب

به بادی می ماند

که بر خرمنی عظیم شعله می افکند!

و تمامی آن را می سواند و خاکستر می کند

اما ای خدای یکتا!

وقتی جسم عاشقم سوخت

خاکسترش را پیشکش محبوب کن

تا شاید گرمای آن

مانع یخ زدن قلب ماتم زده اش باشد!

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 0:23  توسط نیلو  |