تبليغاتX
روزگار به یاد ماندنی - نقاشی...
 

                                    

 

دلم میخواد نقاشی کنم...

یه کاغذ برمی دارم ...سفید سفید

اول یه ابر میکشم بعد خورشید ٬کوه ٬ دریا٬ جنگل٬ گندم زار!!! بعد دورش یه قاب شیشه ای می کشم و دختری که پشت به این تابلوی بکر وایستاده...

 

پ.ن:الان دقیقا یه همچین حسی دارم ...احساس می کنم چند وقتیه به همه چیزایی که بهشون عشق می ورزیدم پشت کردم!!

پ.ن:دیشب داشتم خوابت و می دیدم...هر کاری کردم که باهات حرف بزنم نشد! هر کاری کردم که از خواب بیدار شم نشد! هر کاری کردم که جواب نگاهت و بدم نشد! نمی دونم انگار همه چیز دست به دست هم داده بودن!!وقتی از خواب بیدار شدم فقط یه چیز به وضوح یادم مونده بود اونم نگاه و لبخند تو بود...چرا اون طوری نگام می کردی؟!!!

پ.ن:من کی از خودم دور شدم؟من کی از خودم گم شدم؟!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اسفند1385ساعت 23:16  توسط نیلو  |